|
زندگی تلخ خسرو
خسرو، 28 ساله بود که با خانم پریچهره ای ازدواج کرد. پس از یکسال که از ازدواجشان سپری شد خسرو درد مبهمی را در پهلوهای خود احساس کرد. او به پزشک مراجعه کرد و پس از معاینات و آزمایشهای مربوطه مشخص شد که هر دو کلیه ی خسرو بر اثر فشار خون بالا از کار افتاده است. از این پس خسرو باید دو روز در میان دیالیز شود. همسر خسرو در مواجهه با چنین موضوعی پا پس کشید و از دادگاه تقاضای طلاق کرد. عروس پریچهره با زدن این اتهام به خسرو که "تو می دانستی به چنین مرضی مبتلا هستی و آنرا از من پنهان کرده بودی" وی را در مقابل سرنوشت غمبارش تنها گذاشت.
پدر خسرو از مرد مهربانی که حاضر به اهدائ کلیه شده بود، کلیه ای تهیه کرد و آنرا به پزشکان تبریزی سپرد تا به بدن خسرو پیوند زنند. اما بدن خسرو کلیه را پس زد.
یکسال بعد خسرو به تهران منتقل شد تا پیوند مجدد کلیه در یکی از بیمارستانهای مجهز تهران انجام گیرد. برای بار دوم پدر خسرو عازم تهران شد تا این بار پیوند توسط پزشکان مجرب تهرانی انجام گیرد. ساعاتی پس از عمل، پزشکان خبر از موفقیت در پیوند کلیه دادند و اشک شادی در چشمان خسرو حلقه زد. اما این شادی طولی نینجامید و پس از دو روز ، علائم و نشانه ها حکایت از عدم موفقیت در عمل پیوند می کردند. بدن رنجور خسرو کلیه دوم را نیز پس زده بود.
پس از گذشت دو سال، لکه هایی سیاه روی پای خسرو پدیدار شد. خسرو به پزشک معالجش مراجعه کرد و پزشک بلافاصله خسرو را برای آزمایشهای متعدد معرفی کرد. آزمایشها حاکی از آن بود که دیالیز بلند مدت باعث رسوب کلسیم در رگها و گرفتگی آنها شده است. داروهای خارجی و نایاب درد خسرو را درمان نکرد و پای چپ خسرو پس از مدت کوتاهی تا زیر زانو به زغال سیاهی تبدیل شد از برای بریدن. اما این همه ماجرا نبود و پس از قطع پای چپ، رگهای پای راست نیز گرفت و عاقبت خسرو پای راست را نیز از دست داد. حال خسرو در این 5 سال دو کلیه، دو پا و یک همسر پریرو را از دست داده است. او به علت قطع پاهایش امکان بیرون رفتن از خانه را ندارد و سالهاست که چشم به سقف اطاقش دوخته است از برای فرجی بعد از شدت.
در زندگی حوادثی رخ می دهد که گاه اهمیت و سنگینی آنها مسیر زندگی ما را عوض می کند. در به وقوع پیوستن برخی از این حوادث ما سهم و اشتراکی نداریم. عناصر و عواملی دست به دست هم می دهند و سرنوشت ما را رقم می زنند. ما بر حسب نوع جهانبینی مان، رخدادهای زندگیمان را محصول اتفاق یا تقدیر می دانیم. در منظر آدمی که نظم هستی را تنها در امور فیزیکی آن می بیند، فرجام تلخ زندگی خسرو تنها یک حادثه و اتفاق است. چنین آدمی می گوید که خسرو به علت عدم رعایت تغذیه مناسب، دچار فشار خون بالا شده و اتفاقات بعدی نیز از پس این عدم رعایت به وقوع پیوسته است. اما کسانی که نظمی بطئی و متافیزیکی را در حوادث این هستی می بینند، مجموعه حوادث و رویدادهای یک زندگی را به رمانی تشبیه می کنند که نویسنده ای آن را بر اساس اندیشه و اعمال کاراکتر محوری رمان می نویسد. چنین دیدگاهی، زندگی تلخ خسرو را یک فصل از چندین فصول رمان زندگی وی می پندارد و همه آن فصول را بازتابی از موجودیت خسرو به عنوان انسانی صاحب اختیار و اندیشه می شناسد.
|